وای امروز انقدر سرپا بودیم و کار کردیم هر سه تامون از کمردرد افتادیم :)
ولی کلی اتفاق خوب این وسط مسطا افتاد
اولش که عمو اینا املت سیبزمینی خریدن خوردیم بعدش رئیس برامون املت خرید بعد عمو هادی برای من و دوستم ۴ تا شکلات ولن خرید بعد عمو اسماعیل بهمون شکلات داد و در آخر و مهم تر از همه انقدر دوستم غر زد و همه رو نفرین کرد که کات کنن د بدبخت بشن جناب رئیس رفت برامون ۲ تا عروسک سالیوان خرید هدیه ولن ووویییی خیلی قشنگ بود و دوست داشتنی بعدم دوستش اومد از تو باکسی که فروشی بود بهمون جا جواهری قلب کادو داد
خلاصه که حسابی عشق کردیم امروز :)
[ شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ ] [ 19:19 ] [ Mahshid ] [ ]
